منوی اصلی


آرشیو موضوعی

بازی

کتاب الکترونیکی

نرم افزار های گرافیک

نرم افزار های آنتی ویروس

نرم افزار های دسکتاپ

نرم افزار های کاربردی

نرم افزار های مهندسی

نرم افزار های فارسی

انیمیشن

فیلم های ترسناک

فیلم های ایرانی

فیلم های خارجی

فیلم های کمدی

کلیپ های جالب

کلیپ های خنده دار

رسانه

دوران سالمندی

راز های موفقیت

نامزدی،عقد و بعد از ازدواج

دانستنی های قبل از ازدواج

زناشویی

نگهداری مواد غذایی

آشپزی و تغزیه

هک و ترفند های چتروم

شکلک های چتروم

چتروم

رشته های نظری

رشته های مهندسی (صنعتی)

نمونه سوال

فال

غیره

دکوراسیون

کیف و کفش

مد لباس زنانه

مد لباس مردانه

اینترنت و ترفند

ترفند های کامپیوتر

انواع مد

کامپیوتر و اینترنت

مطالب پزشکی

مطالب عاشقانه

مطالب گوناگون

مطالب خواندنی و مفید

مطالب

عکس های هنری

عکس های ماشین و موتور

عکس های بازیگران

عکس های طبیعت

عکس های هنری

عکس های حیوانات

عکس های جالب

آهنگ جدید خارجی

آهنگ جدید ایرانی

آهنگ

ترول

عکس سوتی های ایرانی

عکس عاشقانه

عکس طنز

عکس

نرم افزار کامپیوتر

نرم افزار گوشی

نرم افزار

جک و اس ام اس

اخبار

اخبار سیاسی

اخبار ورزشی

اخبار حوادث

معما و تست هوش

جک

اس ام اس

بازار

قیمت خودرو

علمی

هوا و فضا

کشفیات

چرا ، زیرا و چگونه

آموزش ششیرینی پزی

انواع مربا و ترشی جات

اخبار بین المللی

سرگرمی

مطالب طنز

شهر حکایات

کاریکاتور

قیمت سکه و طلا

دکوراسیون

قیمت موبایل

اطلاعات عمومی

آموزش انواع غذا ها

خواص مواد غذایی

غذاهای رژیمی

فرهنگ و هنر

نکات مهم آشپزی

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin

آرشیو ماهانه


لوگوی ما

وب سایت نوبهار | سرگرمی | تفریحی | آموزشی | خبری |


لوگوی دوستان


بر چسب ها




اعتراف های تکان دهنده (آخر خنده)

پنج‌شنبه 19 بهمن 1391

ارسال نظر(0)

 اعتراف های تکان دهنده طنز (آخر خنده)

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
گفتم تسلیت میگم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم




نوشته شده توسط admin در ساعت 10:31



درباره




behroozbemani@yahoo.com


مطالب پیشین

طرح صلوات
کانال تلگرام وب سایت ( پوزقند )
نرم افزار طب الرضا اندروید
سال 1395 مبارک
ساندویچی خندوانه
طراح پرچم ایران کیست ؟
آموزش باز کردن کرست + عکس
خرید پستی آیفون 6 با قیمت 395 هزار تومان
خرید خودروی صفر ممنوع
اسمش عشقه ( آخرین آلبوم مرتضی پاشایی )




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 9620

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران